با این ازدواج کنم و در دریای خزر غرق شوم یا با آن ازدواج کنم و در سقوط هواپیما کشته شوم؟
مهر باد!
زندگی من در چین و وسیله ی ارتباط با خانواده و دوستان
با این ازدواج کنم و در دریای خزر غرق شوم یا با آن ازدواج کنم و در سقوط هواپیما کشته شوم؟
مهر باد!
بعد از ترجمه یکی از ترانه های مایکل جکسون، عزیزی خواست که ترانه ای از ترکی هم ترجمه کنم. این هم اجابت با کمال میل. امید که پسند افتد. اگر خواهان شنیدنش باشید نشانی اش به اجرای سنتی خوان توانا، ادیب آق بایرام در یوتیوب از این قرار است:
http://www.youtube.com/watch?v=LPtTELuHeWs
شاعر این ترانه صباح الدین علی است که در مطالب قبلی ترجمه داستان «گاری» را از او منتشر کرده بودم و خواندنش را توصیه می کنم.
مهر باد!
سرت خم نشود
اهمیت نده ای دل، اهمیت نده
گریستنت به گوشی نرسد
اهمیت نده ای دل، اهمیت نده
امواج سرکش بیرون
خواهند آمد و دیوارها را خواهند فرسود
دلخوش و امیدوار باش به این نداها
اهمیت نده ای دل، اهمیت نده
گلوله شلیک به شلیک تمام می شود
راه گام به گام به سر می رسد
سیاهچال خواب به خواب تمام می شود
اهمیت نده ای دل، اهمیت نده
وقتی اندوهت سر به فلک می کشد
گلایه به خدا ببر
هنوز آینده روزها است که ببینی(م)
اهمیت نده ای دل، اهمیت نده
اهمیت نده ای دل اهمیت نده
صباح الدین علی
Başın öne eğilmesin
Aldırma gönül aldırma
Ağladığın duyulmasın
Aldırma gönül aldırma
Dışarda deli dalgalar
Gelip duvarları yalar
Seni bu sesler oyalar
Aldırma gönül aldırma
Kurşun ata ata biter
Yollar gide gide biter
Mapus yata yata biter
Aldırma gönül aldırma
Dertlerin kalkınca şaha
Bir sitem yolla allaha
Görecek günler var daha
Aldırma gönül aldırma
Sabahattin Ali
ما که بچه بودیم کتاب مصور تن تن و میلو هم ممنوع بود. اما بچه های ما کتاب تاریخ با تصاویر متحرک و واقعی از انسان هایی که غیرمتحرک شده اند خواهند داشت.
مهر باد
ترانه های هنوز نانوشته چندین است؟
بگو فاخته! آواز سر ده!
در شهر باید که سکنا گزینم یا در اردوگاه حومه ایِ روستاییان
چون سنگ بخوابم یا که چون ستاره بسوزم؟
چون ستاره.
خورشیدم! نظر کن به من!
دستم به مُشتی بدل گشته
و اگر باروتی (غیرتی) هست، آتش ده!
چنین!
که می آید از پس یکه ای؟
نیرومند و جسور
سر نهادگان به دشت، به نبرد.
کمند آنها که در یادِ روشن ماندند،
در خِردِ روشن و با دستانی محکم در صف
در صف
خورشیدم! نظر کن به من!دستم به مُشتی بدل گشتهو اگر باروتی (غیرتی) هست، آتش ده!چنین!
کنون کجایی ای ارادۀ آزاد؟
تو، دیگر با کِئی اکنون
به دیدار سپیده نوازشگر همراه کِئی؟ پاسخ گو!
با تو خوب و بی تو خراب است
سر و پشتِ صبور زیر تازیانه
زیر تازیانه
خورشیدم! نظر کن به من!دستم به مُشتی بدل گشتهو اگر باروتی (غیرتی) هست، آتش ده!چنین!
خواننده: ویکتور تسوی
مهر باد!
Песен еще ненаписанных, сколько?
Скажи, кукушка, пропой.
В городе мне жить или на выселках,
Камнем лежать или гореть звездой?
Звездой.
Солнце мое - взгляни на меня,
Моя ладонь превратилась в кулак,
И если есть порох - дай огня.
Вот так...
Кто пойдет по следу одинокому?
Сильные да смелые
Головы сложили в поле в бою.
Мало кто остался в светлой памяти,
В трезвом уме да с твердой рукой в строю,
в строю.
Солнце мое - взгляни на меня,
Моя ладонь превратилась в кулак,
И если есть порох - дай огня.
Вот так...
Где же ты теперь, воля вольная?
С кем же ты сейчас
Ласковый рассвет встречаешь? Ответь.
Хорошо с тобой, да плохо без тебя,
Голову да плечи терпеливые под плеть,
под плеть.
Солнце мое - взгляни на меня,
Моя ладонь превратилась в кулак,
И если есть порох - дай огня
Вот так
ВИКТОР ЦОЙ
شب عاشورای هر سال در خانه پدربزرگ مرحوم و مادربزرگم که هزار سال زیاد، حلیم بار می گذاشتند یک دیگ. این بهانه ای برای اعضای شاخه های مختلف فامیل بود که گرد هم جمع شوند و حتی قهر کرده ها و اختلاف دارها کوتاه بیایند.
از بیست سال پیش که محرم در تابستان بود و به بهار می رفت، هر سال تلاشم این بود که شب حلیم پدربزرگ و مادربزرگ را بیدار بمانم. اما نشد که نشد. هر سال صبح زود عاشورا با صدای دلنگ و دلونگ ظرف های مسی بیدار می شدم و با تعجب می دیدم اِ! در کنار بچه های دیگر من هم که خوابم! و هر سال فکر می کردم دفعه بعد می توانم.
بعد از چند سال تمرین، شد و اتفاقاً شب بیداری آسان ترین و حتی طبیعی ترین نحوه زندگی ام شد. اما دیگر جمعی و شوری و شوقی نمانده بود. هم زدن حلیم همسایه ها و همسایه های دوستان در سال 1994 چهار هم به پای شب های حلیم مادربزرگ نرسید. (1) آخر منِ غیرعادی، همان سال ها هم به فوتبال علاقه ای نداشتم که تماشای پخش مستقیم مسابقات جام جهانی 94 آمریکا صبح ها به وقت ایران بعد از هم زدن حلیم، دردی از من دوا کند.
خدا روزی شما کند، سال هایم بی حلیم نبوده اما خیلی وقت بود که حلیم انگیزه شب بیداری ام نشده بود.
تا این که ...
در این ولایت غریب مدیدی است که سر حلیم دیگری منتظر و نگران نشسته ام. حلیم کشوری انتخابات که به سهم خودم همش خواهم زد و تمام شب را در کنار دیگران بیدار خواهم ماند. سال ها سال بعد سرهنگ آئورلیانو بوئندیا (2) هم این شب حلیم را به خاطر خواهد آورد.
مهر باد!
1. مادربزرگم (که دیر زیاد) هنوز هم عین نقش کلمات شعر مادر شهریار است.
2. عبارت آغازین کتاب صد سال تنهایی نوشته گابریل گارسیا مارکز.