تبليغاتX
ماللصین

ماللصین

زندگی من در چین و وسیله ی ارتباط با خانواده و دوستان

گزینه های پیشگو


با این ازدواج کنم و در دریای خزر غرق شوم یا با آن ازدواج کنم و در سقوط هواپیما کشته شوم؟


مهر باد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط مجتبی پویا  | 

 

بعد از ترجمه یکی از ترانه های مایکل جکسون، عزیزی خواست که ترانه ای از ترکی هم ترجمه کنم. این هم اجابت با کمال میل. امید که پسند افتد. اگر خواهان شنیدنش باشید نشانی اش به اجرای سنتی خوان توانا، ادیب آق بایرام در یوتیوب از این قرار است:

http://www.youtube.com/watch?v=LPtTELuHeWs

 

شاعر این ترانه صباح الدین علی است که در مطالب قبلی ترجمه داستان «گاری» را از او منتشر کرده بودم و خواندنش را توصیه می کنم.

 مهر باد!

 

سرت خم نشود

اهمیت نده ای دل، اهمیت نده

گریستنت به گوشی نرسد

اهمیت نده ای دل، اهمیت نده

 

امواج سرکش بیرون

خواهند آمد و دیوارها را خواهند فرسود

دلخوش و امیدوار باش به این نداها

اهمیت نده ای دل، اهمیت نده

 

گلوله شلیک به شلیک تمام می شود

راه گام به گام به سر می رسد

سیاهچال خواب به خواب تمام می شود

اهمیت نده ای دل، اهمیت نده

 

وقتی اندوهت سر به فلک می کشد

گلایه به خدا ببر

هنوز آینده روزها است که ببینی(م)

اهمیت نده ای دل، اهمیت نده

اهمیت نده ای دل اهمیت نده

 

صباح الدین علی

 

Başın öne eğilmesin

Aldırma gönül aldırma

Ağladığın duyulmasın

Aldırma gönül aldırma

 

Dışarda deli dalgalar

Gelip duvarları yalar

Seni bu sesler oyalar

Aldırma gönül aldırma

 

Kurşun ata ata biter

Yollar gide gide biter

Mapus yata yata biter

Aldırma gönül aldırma

 

Dertlerin kalkınca şaha

Bir sitem yolla allaha

Görecek günler var daha

Aldırma gönül aldırma

 

Sabahattin Ali

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط مجتبی پویا  | 

 
مایکل جکسون مرد. بی موقع هم مرد. این شعر و ترانه ش رو دوست داشتم. ترجمه ش کردم به همین مناسبت. یکی دو جا رو مطمئن نیستم. اگه می تونین راهنمایی بکنین.
 
(بعد از گوشزد مصطفی درباره ترجمه عبارت ‌‌Beat it در این ترانه، علی رغم تصور متفاوتی که از فضای ترانه و شوی آن داشتم و هنوز به آن مشکوکم، عبارتی را که از آن ترجمه کرده بودم تغییر دادم. اگر دریافت من از ترانه درست نبود، احتمالا از این عبارت هم می گذرد و دقت بیشتری را می طلبد!)
 
به ش گفتن هیچ وقت این ورا آفتابی نشو
کسی نمی خواد ریخت تو ببینه، بهتره گم شی
چشماشون پرِ خون بود و حرفاشون واضح
پس بزن به چاک! فقط بزن به چاک!
بهتره در ری، بهتره هر کاری می تونی بکنی
نمی خواد خون ریزی بشه، قلدر بازی در نیار
می خوای قلدر باشی، بهتره کاری بکنی که می تونی
پس بزن به چاک! اما با این کار آدم بده می شی.

فقط بزن به چاک! بزن به چاک! بزن به چاک! بزن به چاک!
هیچ کی نمی خواد مغلوب بشه
نشونشون بده گلاویز شدنت چه ناجوره
مهم نیست حق با کیه ناحق با کی
فقط بزن به چاک! بزن به چاک!
فقط بزن به چاک! بزن به چاک!
فقط بزن به چاک! بزن به چاک!
فقط بزن به چاک! بزن به چاک!
 
اونا اونجان و می خوان بگیرنت، بهتره تا می تونی جیم شی
نمی خوای فقط یه پسر باشی، می خوای یه مرد باشی
اگه می خوای زنده بمونی، بهتره هر کاری می تونی بکنی
پس بزن به چاک! فقط بزن به چاک!

باید نشونشون بدی که واقعاً نمی ترسی ازشون
داری با جونت بازی می کنی، این سر حقیقت یا جرأت نیست
اول با لگد می زننت، بعد کتکت می زنن،
بعد به ت می گن که این عادلانه اس
پس بزن به چاک! اما با این کار آدم بده می شی
فقط بزن به چاک٬! بزن به چاک! بزن به چاک! بزن به چاک!
 
هیچ کی نمی خواد مغلوب بشه
نشونشون بده گلاویز شدنت چه ناجوره
مهم نیست حق با کیه ناحق با کی
فقط بزن به چاک! بزن به چاک! بزن به چاک! بزن به چاک!
 
هیچ کی نمی خواد مغلوب بشه
نشونشون بده گلاویز شدنت چه ناجوره
مهم نیست حق با کیه ناحق با کی
فقط بزن به چاک!  بزن به چاک! بزن به چاک! بزن به چاک!
 
مهر باد!
 
They Told Him Don't You Ever Come Around Here
Don't Wanna See Your Face, You Better Disappear
The Fire's In Their Eyes And Their Words Are Really Clear
So Beat It, Just Beat It

[2nd Verse]
You Better Run, You Better Do What You Can
Don't Wanna See No Blood, Don't Be A Macho Man
You Wanna Be Tough, Better Do What You Can
So Beat It, But You Wanna Be Bad

[Chorus]
Just Beat It, Beat It, Beat It, Beat It
No One Wants To Be Defeated
Show them How Funky Strong Is Your Fight
It Doesn't Matter Who's Wrong Or Right
Just Beat It, Beat It
Just Beat It, Beat It
Just Beat It, Beat It
Just Beat It, Beat It

[3rd Verse]
They're Out To Get You, Better Leave While You Can
Don't Wanna Be A Boy, You Wanna Be A Man
You Wanna Stay Alive, Better Do What You Can
So Beat It, Just Beat It

[4th Verse]
You Have To Show Them That You're Really Not Scared
You're Playin' With Your Life, This Ain't No Truth Or Dare
They'll Kick You, Then They Beat You, 
Then They'll Tell You It's Fair
So Beat It, But You Wanna Be Bad

[Chorus]
Just Beat It, Beat It, Beat It, Beat It
No One Wants To Be Defeated
Showin' How Funky Strong Is Your Fight
It Doesn't Matter Who's Wrong Or Right

[Chorus]
Just Beat It, Beat It, Beat It, Beat It
No One Wants To Be Defeated
Showin' How Funky Strong Is Your Fight
It Doesn't Matter Who's Wrong Or Right
Just Beat It, Beat It, Beat It, Beat It, Beat It

[Chorus]
Beat It, Beat It, Beat It, Beat It
No One Wants To Be Defeated
Showin' How Funky Strong Is Your Fight
It Doesn't Matter Who's Wrong Or Right

[Chorus]
Just Beat It, Beat It, Beat It, Beat It
No One Wants To Be Defeated
Showin' How Funky Strong Is Your Fight
It Doesn't Matter Who's Wrong Or Who's Right

[Chorus]
Just Beat It, Beat It, Beat It, Beat It
No One Wants To Be Defeated
Showin' How Funky Strong Is Your Fight
It Doesn't Matter Who's Wrong Or Right

[Chorus]
Just Beat It, Beat It, Beat It, Beat It
No One Wants To Be Defeated
Showin' How Funky Strong Is Your Fight
It Doesn't Matter Who's Wrong Or Right
Just Beat It, Beat It
Beat It, Beat It, Beat It
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط مجتبی پویا  | 

ما که بچه بودیم کتاب مصور تن تن و میلو هم ممنوع بود. اما بچه های ما کتاب تاریخ با تصاویر متحرک و واقعی از انسان هایی که غیرمتحرک شده اند خواهند داشت.

مهر باد

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط مجتبی پویا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط مجتبی پویا  | 

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط مجتبی پویا  | 

آواز سر ده فاخته

 

ترانه های هنوز نانوشته چندین است؟
بگو فاخته! آواز سر ده!

در شهر باید که سکنا گزینم یا در اردوگاه حومه ایِ روستاییان

چون سنگ بخوابم یا که چون ستاره بسوزم؟
چون ستاره.
 
خورشیدم! نظر کن به من!
دستم به مُشتی بدل گشته
و اگر باروتی (غیرتی) هست، آتش ده!
چنین!
 
که می آید از پس یکه ای؟
نیرومند و جسور
سر نهادگان به دشت، به نبرد.
کمند آنها که در یادِ روشن ماندند،
در خِردِ روشن و با دستانی محکم در صف
در صف
 
خورشیدم! نظر کن به من!
دستم به مُشتی بدل گشته
و اگر باروتی (غیرتی) هست، آتش ده!
چنین!
 
کنون کجایی ای ارادۀ آزاد؟
تو، دیگر با کِئی اکنون
به دیدار سپیده نوازشگر همراه کِئی؟ پاسخ گو! 
با تو خوب و بی تو خراب است
سر و پشتِ صبور زیر تازیانه
زیر تازیانه
 
خورشیدم! نظر کن به من!
دستم به مُشتی بدل گشته
و اگر باروتی (غیرتی) هست، آتش ده!
چنین!

 

خواننده: ویکتور تسوی

مهر باد!

 

Песен еще ненаписанных, сколько?
Скажи, кукушка, пропой.
В городе мне жить или на выселках,
Камнем лежать или гореть звездой?
Звездой.
Солнце мое - взгляни на меня,
Моя ладонь превратилась в кулак,
И если есть порох - дай огня.
Вот так...
Кто пойдет по следу одинокому?
Сильные да смелые
Головы сложили в поле в бою.
Мало кто остался в светлой памяти,
В трезвом уме да с твердой рукой в строю,
в строю.
Солнце мое - взгляни на меня,
Моя ладонь превратилась в кулак,
И если есть порох - дай огня.
Вот так...
Где же ты теперь, воля вольная?
С кем же ты сейчас
Ласковый рассвет встречаешь? Ответь.
Хорошо с тобой, да плохо без тебя,
Голову да плечи терпеливые под плеть,
под плеть.
Солнце мое - взгляни на меня,
Моя ладонь превратилась в кулак,
И если есть порох - дай огня
Вот так

ВИКТОР ЦОЙ 

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط مجتبی پویا  | 

 

شب عاشورای هر سال در خانه پدربزرگ مرحوم و مادربزرگم که هزار سال زیاد، حلیم بار می گذاشتند یک دیگ. این بهانه ای برای اعضای شاخه های مختلف فامیل بود که گرد هم جمع شوند و حتی قهر کرده ها و اختلاف دارها کوتاه بیایند.

از بیست سال پیش که محرم در تابستان بود و به بهار می رفت، هر سال تلاشم این بود که شب حلیم پدربزرگ و مادربزرگ را بیدار بمانم. اما نشد که نشد. هر سال صبح زود عاشورا با صدای دلنگ و دلونگ ظرف های مسی بیدار می شدم و با تعجب می دیدم اِ! در کنار بچه های دیگر من هم که خوابم! و هر سال فکر می کردم دفعه بعد می توانم.

بعد از چند سال تمرین، شد و اتفاقاً شب بیداری آسان ترین و حتی طبیعی ترین نحوه زندگی ام شد. اما دیگر جمعی و شوری و شوقی نمانده بود. هم زدن حلیم همسایه ها و همسایه های دوستان در سال 1994 چهار هم به پای شب های حلیم مادربزرگ نرسید. (1) آخر منِ غیرعادی، همان سال ها هم به فوتبال علاقه ای نداشتم که تماشای پخش مستقیم مسابقات جام جهانی 94 آمریکا صبح ها به وقت ایران بعد از هم زدن حلیم، دردی از من دوا کند.

خدا روزی شما کند، سال هایم بی حلیم نبوده اما خیلی وقت بود که حلیم انگیزه شب بیداری ام نشده بود.

تا این که ...

در این ولایت غریب مدیدی است که سر حلیم دیگری منتظر و نگران نشسته ام. حلیم کشوری انتخابات که به سهم خودم همش خواهم زد و تمام شب را در کنار دیگران بیدار خواهم ماند. سال ها سال بعد سرهنگ آئورلیانو بوئندیا (2) هم این شب حلیم را به خاطر خواهد آورد.

 مهر باد!

1.     مادربزرگم (که دیر زیاد) هنوز هم عین نقش کلمات شعر مادر شهریار است.

2.     عبارت آغازین کتاب صد سال تنهایی نوشته گابریل گارسیا مارکز.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط مجتبی پویا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 3:30 قبل از ظهر  توسط مجتبی پویا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 2:34 قبل از ظهر  توسط مجتبی پویا  |